حاج ملا هادي السبزواري

141

شرح مثنوى

كرده اى رو پوش : چنان كه ظاهر مراد بود باطن هم مراد است كه وجود بشرى او رو پوش حقيقت او بود و در قحط سال علم دين و معرفت و آيين آداب با تحسين رحمة للعالمين آمد و همه تشنگان زلال معرفت را سيراب فرمود . ( ( 3166 ) ) ز آن نظر رو پوشها هم بر دريد * تا معيّن چشمهء غيبى بديد ن 539 20 - ك 188 13 رو پوشها هم بر دريد : باطنش تعيّنات امكانيّه است كه التوحيد اسقاط الاضافات . ( ( 3174 ) ) يوسفى شد در جمال و در دلال * گفتش اكنون رو بده واگوى حال ن 540 6 - ك 188 17 يوسفى شد : حكايت ابدال حق است كه وجود طبيعى سياهشان مبدل مىشود به وجود نورانى و وجود خلقى به وجود امرى و امرى به فناء فى الله و بقاء با لله . دلال : غنج و ناز . ( ( 3188 ) ) تا بدانى كه همانم در وجود * گر چه از شبديز من صبحى گشود ن 541 1 - ك 188 29 شبديز : اسب سياه ، و كنايه از شب نيز آمده . ( ( 3191 ) ) جان شناسان از عددها فارغند * غرقهء درياى بىچونند و چند ن 541 4 - ك 188 30 از عددها فارغند : زيرا كه از تغاير تنها و احوال آنها كه قطع نظر كنى روح آنها واحد است خاصه آنان كه يك قبله و يك عقيده و يك پيشه‌اند . ( ( 3193 ) ) چون ملك با عقل يك سر رشته‌اند * بهر حكمت را دو صورت گشته اند ن 541 6 - ك 188 31 ملك با عقل : به عبارت ديگر ملك داخل با ملك خارج و همچنين . ( ( 3197 ) ) نفس و شيطان نيز ز اوّل واحدى * بوده آدم را عدو و حاسدى ن 541 10 - ك 188 34 نفس و شيطان نيز : شيطان داخل و شيطان خارج . واحد : به حاء مهمله و گذشته به جيم يابنده . ( ( 3202 ) ) ليك گر در ده بگوشه يك كس است * هاى و هويى كه بر آوردم بس است ن 541 15 - ك 188 36 در ده : اين مثل آنست كه در خانه اگر كس است يك حرف بس است .